خرید بک لینک
اینکه بخوام یسری افراد رو از زندگیم حذف کنم سخته اون هم اونایی ک بهم خیلی نزدیکن اماخب میدونم ک حذف کردنشون ب نفع منه و برام ارامش میارهاینکه بتونم یا نتونم رو زمان مشخص میکنه اما امیدوارم ک بتونم.از دیشب خیلی ناراحتم و این ناراحتی از جانب شخص نزدیکه زندگیمه (عماد نیس) هرکاری میکنم ناراحتیه رفع نمیشه اخه اولین بار نیس همه و همه باهم جمع میشه و ب این نتیجه میرسم ک بقول معروف دستم نمک نداره + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۲ ساعت 1:40 توسط s  | 

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1402 ساعت: 0:48

یکسالی هست ک انرژی منفی باهامهنمیدونم چرا هرکار میکنم رفع نمیشهامشبم کلی انرژی منفی دارم ،کلی حس بد، کلی افکاربدو منفیکل روز سعی میکنم اروم باشم ،خودمو مشغول کنم ب کارو مهمونایی ک امشب داشتم(ممدو خانومش) ولی اخره شب وقته خواب هجوم میارناخره شب باخستگی زیاد میخوام بخوابم چشامو میبندم ،زور میزنم فکرو خیال نیان سراغم،سعی میکنم همش بگم ولشکن فکرنکن ب چیزای خوب فکر کن اصن بگیر بکپ واس چی میخوای ب فلان چیز فکر کنی؟یکم بیخیال باش نسبت ب مسائل ولی بازم میبازم اه حالم بهم میخوره از این نوع افکارچرااینجوری شدم؟اصلا از کی اینجوری شدم؟ازکی ب یه دختری تبدیل شدم ک هیچی خوشحالش نمیکنه؟!اگرم خوشحال باشه برای دقایق یا نهایتا ساعاتی ادامه دارهجوابشو نمیدونم تراپی؟فعلا پولش نیس سعی و تلاش؟میکنم ولی بیفایدسدیشب باعماد رفتیم kfc مورد علاقم ،مرغ سوخاری خوردیمکلی بهم کالری اضافه شد ولی اهمیت نداره .چاق میشم؟مهم نیس .تنهاچیزی ک فعلا این روزا حالمو خوب میکنه غذاس .ب درک بزار بشم خرسه تپل از چندوقت دیگه میخوام برم باشگاه بلکه هم روحیم خوب بشه هم اندامم .حداقل لاغر ک نمیشم چاقتر نشم + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۲ ساعت 2:15 توسط s  | 

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1402 ساعت: 0:48

۲۷آبان ۱۴۰۲۱۸روز مونده ب تولد دوسالگی الساشروع کردیم ب خدافظی با پوشک (البته اصلا عصاب پوشک گیری نداشتم ولی بزور شروع کردم گفتم الان بگیرم دیگه راحتشم)خلاصه ک بعده ۱۰ روز السا یاد گرفت ک جیش چیه و چجوری انجام میشه و الان دوباره ک خودش بهم میگه جیش داره .خداروشکر السا فقط تو شلوارش حدوده ۵ یا ۶ بار جیش کرد ک سریع عوض کردمش و شستم ینی رو فرشو رو مبلو ....نکرد کثیفکاری نشد و من تقریبا راحت شدم.همچنان خودم هر یکی دوساعت (بسته ب میزانه خوردنه مایعاتش)میبرمش دسشویی .شب پوشکش میکنم ک اونم تا صبح خشکه وقتی بیدارمیشه میبرمش دسشویی و کارشو انجام میده خداروشکر.پی پی هم وقتی داره خودم میفهمم خودشم علامت میده و میبرمش دسشویی سریع اونم تو دسشویی انجام میده

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1402 ساعت: 16:03

۴سالی میشه ک میگرن دارم یکساله اخیر شدیدتر شده بود و این چندماهه اخر ب اوج خودش رسیده بود علاوه بر اون دست راستم دچار گز گز و بی حسی میشدسمت راست سرم وقتی زبونمو ب سقف دهنم میزنم درد میگرفترسیده بودم شدید از اینکه تومور باشهپنجشنبه و جمعه یسره گریه میکردم از اینکه من بمیرم و السا بی مادر بشه میترسیدمشنبه هرجور بود از یه دکتر نوبت گرفتم ساعت۳ رفتم ویزیت برام ۳نوع ام ار ای از مغز و گردن نوشت ۵تا مرکز تصویربرداری رو رفتم همه گفتن وقت ندارنهرجور بود ساعت ۹ یه مرکز تصویربرداری پیداکردم ک همونشب ام ار ای بشم.خیلی میترسیدم از دستگاه ام ار ای ۳سال پیش انجام داده بودم شبیه قبر بوداینبار ۲۵ دقیقه تو دستگاه موندم ولی خداروشکر اصلا ترس نداشت چون دستگاهش روشن بود توش نور روشن بود تاصبح نخوابیدم ازاسترسه جواب.یکشنبه ب زور ازمنشی وقت گرفتمو رفتم .دیسک گردن خفیف ،میگرن شدید،سیاهرگه سرم ،هم دچارمشکل شدهدوتا قرص واس میگرنم داد و گف برو دوهفته دیگه وقتی جواب کتبی ام ار آی اومد برام بیار تا برات دوز فیزیوتراپی و قرصای مربوط ب سیاهرگت رو مشخص کنمو بنویسم .خداروشکر که چیز مهمی نیست خداروشکر ک خدا بهم لطف داشت.ولی این چند روز واقعا روزای جهنمی رو گذروندماین روزا و موقعتهارو برای دشمنمم نمیخوام. + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۲ ساعت 20:23 توسط s  | 

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1402 ساعت: 16:03

دیشب اتفاقی ک باید میوفتاد افتاد،بعدازچندسال فکر کردن راجبش بالاخره انجامش دادم و راضی و خوشحالم از اینکه عملیش کردم .هم من هم عماد.متاسفانه نمیتونم بگم ک چی بودهاوضاع مالی ب شدت خرابه ولی میدونم خدا کنارمونه و کمکمون میکنه نمیزاره شرمنده ی کسی بشیم.امروزم کارای سند خونه ک گیر کرده بود حل شد بعداز دوسال و ما واقعا خوشحالیم بالاخره کلا خورد ب ناممون.سر دردم از دوروز پیش شروع شده و دوباره ب اوج خودش رسیده جوریکه باز نگه داشتن چشام برام سخته .دیروز رفتیم برای ایدا لباس عروس انتخاب کردیم و روز خوبی بود عروسیشون نزدیکه و هممون استرس داریم .این روزا همه ی حسای خوبو بد همراهمن گاهی حالم خوبو پرانرژیم گاهی اصصصلا حوصله ندارمو دلم نمیخواداز جام پاشم.خدایا بابت همه ی چیزایی ک دادی شکرت + نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 16:23 توسط s  | 

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1402 ساعت: 0:59

همیشه خداروبرای هرچیزی ک بهم داده شکر کردم و میکنم.تو بدترین شرایط هم ک بودم یادآوری وجوده خدا ارومم میکردمیدونم ناامیدی افکار شیطانه ولی الان ناامیدمتلاشمو میکنم ک اروم باشم امیدوار باشم ولی بی فایدس.مشکلات مالی و خانوادگی ب کنار از طرفی الساهم تمام انرژی و توانمو گرفتهانقد بهش فکر میکنم ک مغزم درد میکنهوزنگیریش افتضاحه ،غذاخوردنش افتضاحه،پروتئین گاوی همچنان با تمام قوا باقی مونده ،الانم ک یکماهه یبوستش شده مایه ی دق منهروز ک بیدارمیشم از صبح تاشب فقط چیزای ملین میدم بهش هرچی بگی امتحان کردم از انجیر و زردالو و پرتقال و روغن زیتون و سبزیجات و ..... بگیر تا شیاف گلیسیرین وپدی لاکت وتنقیه با روغن زیتونک البته فقط شیاف گلیسیرین بسیار اثر بخشه درجا روده هاش ب کار میوفتن ولی خب بسیار دردناک همراه با زور و گریه و درد ک من خودمم پا ب پاش میشینمو گریه میکنمالسا دوتا دکتر داره یکی فوق تخصص گوارشه یکی هم متخصص اطفالب متخصص اطفال زنگ زدم گف ما برای بچه های زیر سه سال هیچ دارویی نمیدیم باید با رژیم غذایی و روغن زیتون و گاهی شیاف گلیسیرین اوکی کنیشحالا امروز دارم میرم پیش فوق تخصص گوارش نوبت بگیرم ک ببرمش ببینم اون چی میگه ک البته اون هم حدااکثر یکماهی طول میکشه تا نوبت بده .میدونم ک یکی از دلایلش پروتئین گاویه ولی خب این حساسیت همیشه بوده چرا الان اینجوری یبوست شده؟!یکی دیگه از دل مشغولیهای این روزام از پوشک گرفتنشه ک موندم چ مدلی شروع کنم از شما چ پنهون فعلا عصابشم ندارم ولی خب دلیل نمیشه ک توفکرش نباشمدلم میخواد چشامو ببندم باز کنم ببینم السا حداقل کلاس اوله + نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۲ ساعت 17:27 توسط s  | 

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1402 ساعت: 0:59

صفحه بندی